به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






سیرۀ انبیاء علیهم السّلام


بسمه تعالی
مقدمه: هدف از گردآوری سیرۀ انبیاء عظیم شأن از قرآن کریم این است که: درک مفاهیم قرآن کریم، با راه و روش آن بزرگواران، در جامه نهادینه شود، چون خداوند متعال برای تمیز دادن حقّ و باطل، آن بزرگواران را مربّی و معلّم جامعه بشری، و الگو پذیری(1) از آنان، در قرآن کریم سفارش کرده است، حال برای تطبیق باورهای خود، و عبور از جهل و تاریکهای، که فکر و اندیشه های بشری، بعلّت دوری و مهجور کردن قرآن کریم بوجود آوردند، چارۀ جزء این نداریم که با ذکر سیرۀ آن بزرگواران از قرآن کریم، خود را با تابش نور و روشنایی آیات الهی، از سردرگمی و بی هدفی نجات دهیم، قرآن کریم را از قبرستانها و تعزیه های اموات، و از تشریفات خوشک و خالی که در مراسم ها مرسوم هستند، به قلب جامعه بکشیم، و مانند: صدر اسلام جامعه را به اوج شکوفائی، و به اهداف عالیه بشری برسانیم، این اهداف میسر نخواهد شد، مگر این که: سیرۀ انبیاء عظیم شأن را در قرآن کریم جستجو نمایم، برای اینکه چه کسی صادق تر از خداوند متعال می تواند باشد، که بدون تفریط و افراطی، سیرۀ آن بزرگواران در اختیار جامه بشری قرار دهد، حال علّتهای را برای هدف مذکور بیان می کنیم.
الف: وحی منزل بودن آیات قرآن کریم از سوی خداوند متعال: چون آیات الهی معصوم از هرنوع خطا و اشتباه، در اختیار جامعۀ بشری قرار گرفته است، و خداوند متعال محفوظ ماندنش را تا روزقیامت، از هرگونه تحریف انس و جن، تظمین کرده است، چون می فرماید:
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ از قرآن کریم سورۀ الحجر آیه9ترجمه: بى‏ترديد ما اين قرآن را نازل كرده‏ايم و قطعاً حفظ و نگهداری آن برعهدۀ ماست.
 ب: واجب عینی بودن درک مفاهیم قرآن کریم: که از راه یادآوری، و ذکر و نصحیت، و توسّل به آن، از راه تعلیم و تعلّم، دسترسی بر سیرۀ انبیای الهی، بدون تفریط و افراط امکان پذیر است، چون خداوند متعال می فرماید:
 فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ*وَإِنَّهُ لَذِكْرٌ لَّكَ وَلِقَوْمِكَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ سورۀ الزخرف آیات43-44 ترجمه: ای پیامبر پس به آنچه(قرآن) به سوى تو وحى شده است، چنگ بزن(توسّل کن) كه تو بر راه راست هستی.* و به راستى كه [قرآن] براى تو و براى قوم تو [مايه] ذكر و نصیحتی است؛ و به زودى [در مورد آن] تو و پیروانت بازخواست خواهيد شد.
ث: با صفات انسانی خوانده شدن انبیاء الهی در قرآن کریم: در این کتاب همۀ انبیاء الهی را، با آزادی فکر و اندیشه، آری از هرنوع ارادۀ وجود خارجی، که در روح روان آن بزرگواران (حفظ شده، و صلب اختیار) نهادینه باشد، معرفی کرده است، با این تفاوت که برای اصلاح امور جامعه بشری از شرک و خرافات و بدعتها، راه و روش مورد رضایت خداوند متعال، از طریق وحی الهی بر آن بزرگواران، الهام می شد، و مأموریت داشتند که هم خودشان با تقوای و پرهیزکاری، پیامهای الهی را در حیات زندگیشان اجرایی کنند، و هم دیگران را ترغیب به اجرایی پیام الهی نمایند. چون خداوند متعال می فرماید:
قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلَكِنَّ اللّهَ يَمُنُّ عَلَى مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا كَانَ لَنَا أَن
سورۀ احزاب آیه21
نَّأْتِيَكُم بِسُلْطَانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَعلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ از قرآن کریم سورۀ ابراهیم آیۀ11
ترجمه: پيامبرانشان به آنان گفتند ما جز بشرى مثل شما نيستيم، ولى خدا بر هر يك از بندگانش كه بخواهد منت مى‏نهد، و ما را سزاوار نیست، كه جز به اذن خدا براى شما حجتى بياوريم، و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند.
قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ از قرآن کریم سورۀ عراف آیه  188
ترجمه: [ای پیامبر]بگو: براى خودم اختيار سود و زيانى ندارم مگر آنچه خدا بخواهد؛ و اگر غيب مى‏دانستم قطعا خير بيشترى مى‏اندوختم و هرگز به من آسيبى نمى‏رسيد، من کسی جز بيم‏دهنده و بشارتگر براى اهل ايمان نيستم.
در حالی که اکثر کتب تاریخی، که براساس فکر و اندیشۀ مذاهب بشری، تهیه و تنظیم شده است، در مورد آن بزرگواران، و آن انسانهای شریف، تفریط و افراط فراوانی انجام پذیرفته است، رفتار و کردار آن بزرگواران را آنچنان نقل قول کردند، که یا با صفات الهی به مقام الوهیت رسانیدند، و یا با صفات غیر انسانی، از مقام انسانی هم تنزل دادند.
 ج: دسترسی آسان به قرآن کریم: این کتاب مانند: کتب تاریخی  نیست که همگان توانایی دسترس به آن نداشته باشند، از دانش آموز ابتدایی گرفته، تا دانشگاهیها و حوزوی ها و فلاسفه ها، و شهرهای پیشرفته و مناطق محروم، و در روستایی دور افتاده، همه و همه آن را در اختیار دارند، براحتی و بسادگی می توانند مطلب ذکر شده را، با آیات قرآن کریم تطبیق داده، صحیح و یا ناصحیح بودن مطالب را تشخیص دهند، بشرط اینکه آزاد از هر نوع، پیش فرض گرایش مذهبی( شیعه و سنی، یهودی و مسیحی، زرتشتی و هندی، بودایی و سامری و....) باشند، یعنی: برای درک مفاهیم فرهنگ الهی، گرایش مذهبی را برای پذیرش آن ملاک قرارداده نشود، آن وقت هست که تابش نور هدایت قرآن کریم مانند: مؤمنین صدر اسلام، تاریکی قلب شان را روشنایی خواهد بخشید. 
در پایان من خرسند و خوشحال خواهم شد،که به بینم در میان خوانندگان عزیز، افرادی باشند که بطور انتقادی، اشتباهات و نکته های نادرست را تصحیح کنند، و عمیق تر در بارۀ مسائل ذکر شده، تأمل نمایند، و نکته هائی را مطرح سازند که بندۀ حقیر آن را درک نکرده ام، بدین وسیله راه گسترش فرهنگ قرآنی در جامعه هموار نمایند، بشرط اینکه نکته نظرتشان، جهت مخالف فرهنگ الهی قرآن کریم نباشد، و لازم می دانم این را هم بیان کنم که: عناوین اجتماعی در فرهنگ الهی قرآن کریم ملاک نمی باشد، چون عناوین برچسب تبلیغاتی، بر اساس فکر و اندیشه های بشری، برای فراری دادن اندیشه های مخالف، و حق جلوه دادن اندیشه خودی می باشد. التوفیق من الله.
 
 
 
 
سیرۀ فرشتگان الهی در قرآن کریم
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ1
ترجمه: و چون صاحب اختیار تو به فرشتگان گفت: من گمارندۀ جانشينى در زمينم، [فرشتگان] گفتند آيا در آن كسى را مى‏گمارى كه در آن فساد انگيزد و خونها بريزد، حال آنكه ما با ستايش تو [تو را] نیایش مى‏كنيم و تو را به پاکی یاد می کنیم، فرمود من چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد.
نکات از مؤلف: این آیات در نخستین مرحلۀ از آفرینش آدم علیه السّلام سخن می گوید: که خواست خداوند متعال بر این است که در روی زمین جانشینی قرار دهد. خَلِيفَةً به معنی جانشینی است، یعنی: کسی که خود توانائی انجام کاری نداشته باشد، دیگری وظایف او را برعهده بگیرد، عده ای این جانشینی را برای خداوند متعال ترجمه و تفسیر می نمایند، می گویند انسان خلیفه الله است، حال اگر باور بر این باشد که خدواند متعال آدم علیه السّلام را برای خودش جانشین تعیین فرموده است، آن وقت نه با سیاق آیات، و نه با دستور زبان فرهنگ عربی، و نه با عقل منطق هم سو می باشد، زیرا خداوند متعال نفرموده: خَلِيفَتیی، و یا خلیفه الله، بلکه فرموده: خَلِيفَةً، چون در فرهنگ عربی کسی که چیزی را برای خود نسبت می دهد، همراه با (ی) متکلم وحده، آن را بیان می کند، که در این جمله آن بیان نشده است، از سوی دیگر با جمله (لیس کمثله) هم خوانی ندارد، چون خداوند متعال می فرماید: هیچ کس مثل من نیست، و در ادامه آیه با اعتراض فرشتگان متناسب نمی باشد، چون فرشتگان می گویند: این آدمی را که در زمین جانشین قرار می دهی، فساد و خون ریزی می کنند.، ما تو را بهتر از هرکسی دیگر، عبادت می کنیم، و لذا خداوند متعال، در پاسخ فرشتگان، هرگز دلایل آنان را انکار نفرموده، بلكه اشاره می فرماید: در كنار اين واقعيتها را که شما برای آدم بیان کرده اید، واقعيتهاى مهمترى هم درباره انسان و مقام او وجود دارد، كه شما از آن آگاه نيستند!
 سؤال: جانشینی مگر برای این نیست که: شخصی که توانایی انجام امور مربوطه ندارد، دیگر وظایف او را برعهده بگیرد؟ اگر باور براین باشد که آدم علیه السّلام جانشین خداوند متعال در زمین هست، با این باور قدرت توانایی خداوند متعال محدود نمی شود؟ آیا خداوند متعال، جا و مکان دارد که آدم علیه السّلام جانشین او باشد؟ با توجه سؤال ملائکه، که از سوی خداوند متعال انکار نمی شود، اگر پذیرفته شود که آدم علیه السّلام جانشین خداوند متعال است، این سؤال پیش نمی آید که آیا خداوند متعال فسادکار و خون ریز است؟ مگر کسی که جانشین برای خود قرار می دهد، از هم نوع و هم صفات خود انتخاب نمی کنند؟ آیا آدم علیه السّلام هم صفات خدواند متعال بود؟ برفرض محال اگر این باور صحیح باشد، آن وقت همۀ انسانها با خدایی رحمان، همسان و هم صفات نمی شود؟ آیا کسی می تواند مقام خدا را احراز کند؟
 مگر نه این است که درحایت زندگی فرشتگان جبر حاکم می باشد؟ و از خود ارادۀ تفکر و آزادی اندیشه ندارند؟ هر آنچه را که می بینند بدون تفریط و افراط ثبت و ضبط می نمایند؟ آیا این دلیل بر این نیست که فرشتگان، انسانهای قبل از آدم را دیده بودند؟ و یا اعمال رفتارشان را با وجود خود لمس کرده بودند؟
از قرآن کریم سورۀ بقره آیه 30
آیا نسبت اظهار سوظنشان، بر همین اساس نبود؟ علم یقین آنان برای جانشینی براساس فکر و اندیشۀ جبریشان نبود؟ آیا این پیشگوئی فرشتگان، دلیل بر این نیست که آدم علیه السّلام نخستین انسان نبودند؟ اگر غیر از این باشد، صفات جبر در حق فرشتگان صدق می کند؟ آیا انکار نشدن نکته نظرات فرشتگان، از سوی خداوند متعال، این را اثبات نمی کند که آدم علیه السّلام، جانشین انسانهای قبل از خود می باشد، نه جانشین خداوند متعال؟ آیا پرسش فرشتگان در مورد آدم علیه السّلام، دلیل بر این نیست که جبر مطلق بر فکر و اندیشۀ آنان حاکم نیست؟ از آزادی نسبی برخوردار هستند؟ آیا رفتار و کردار فرشتگان دلیل بر این نیست که پرسش جاهل و ناآگاه، باعث ارتقاء سطح فکر و اندیشۀ پرسشگر می شود؟ آیا رفتار خداوند متعال بر فرشتگان، دلیل بر این نیست که در فرهنگ الهی، پرسشگر از بالاترین آزادی بهرمند می باشد؟ آیا در فرهنگ فکر و اندیشۀ ساختۀ مذاهب بشری، چنین آزادی بیان وجود دارد؟ آیا در فرهنگ فکر و اندیشۀ ساختۀ مذاهب بشری، پرسشگر مورد بازخواست قرار نمی گیرد؟ آیا رفتار و کردار فرشتگان دلیل بر این نیست که تقلید کورکورانه، جواز شرعی ندارد؟ آیا کسانی که بدون تحقیق و جستجو، امر و نهی های بزرگان مذاهب ساختۀ بشری را بنام کلام الهی می پذیرند، جاهلتر و ناآگاهتر از فرشتگان نیستند؟ آیا این بزرگان، قانون جبر و صلب اختیار را در وجود مریدانشان نهادینه نکردند؟ آیا قفل زنجیر، بر فکر و اندیشۀ مریدان نزدند؟ آیا علّت قفل و زنجیر بر فکر و اندیشۀ مریدان، راحت طلبی و دنیا دوستی مریدان نمی باشد؟ آیا خودشان تن به این ذلت و خواری ندادند؟ و...  قضاوت باشما!!
وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ*قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ*قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ1 ترجمه:و [خدا] همه [معانى] نامها را به آدم آموخت‏، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود اگر راست مى‏گوييد از اسامى ايشان به من خبر دهيد.* گفتند پاکا تویی، ما را جز آنچه [خود] به ما آموخته‏اى هيچ دانشى نيست، تويى دانای فرزانه ای.* فرمود اى آدم ايشان را از اسامى آنان خبر ده، و چون [آدم] ايشان را از اسماءشان خبر داد، فرمود آيا به شما نگفتم كه من نهفته آسمانها و زمين را مى‏دانم و آنچه را آشكار مى‏كنيد و آنچه را پنهان مى‏داشتيد مى‏دانم.
مؤلف: در ادامه خداوند متعال برای اینکه فرشتگان را آگاه نماید، و دلیل جانشینی آدم علیه السّلام را تبیین فرماید: و آدم علیه السّلام که به لطف رحمت خدایی حکیم، دارایی استعداد فروانی برای درک حقایق هستی بود، خداوند متعال با تعلیم، استعدادهای آن بزرگوار را به فعلیت می رساند، و همۀ اسما را برایش تعلیم می دهد. حال این اسما، چه کسی چه موجوداتی بودند، در آیات ذکر نشده است، ماهم در این باره اظهار نظر نمی کنیم. حال خداوند متعال به فرشتگان می فرماید: شما که صفات فساد و خون ریزی آدم را بیان می کنید، اگر علم آگاهی دارید، اسمائی را که آدم می خواهد بیان کند، قبل از آن شما بیان کنید، در جواب عاجز مانده، می فرمایند:  ما نمی دانیم مگر آنچه را که بما آموختی.
از قرآن کریم سورۀ بقره آیه 33
 
 
 سئوال: اعتراف فرشتگان، بر جهل و نادانی خود، دلیل بر این نیست که آنها علم غیب(صفات خاص الهی را) نداشته و ندارند؟ اعمال و رفتار فرشتگان، دلیل بر این نیست که با ستايش و نیایش و ریاضت، نمی توان تصفیه علم لدنی پیدا کرد؟ و از مجهولات و از ضمیر و باطنی دیگران آگاهی یافت؟  آیا برای روشن شدن مجهولات، بهترین راه تعلیم و تعلّم نیست؟ آیا دلیل بر این نیست که ملائکه چیزی بدون تعلیم و تعلّم نمی‌دانستند؟
 آیا ارزش انسان تنها بر علم و آگاهی آن نمی باشد؟ اعمال و رفتار فرشتگان این پیام را نمی رساند که نباید به عبادت خود مغرور بود، بلکه بر عکس همیشه  از عاقبت کار خود در خوف، و تنها برحمت خداوند متعال امیدوار بود؟ اعتراف فرشتگان دلیل بر این نیست که پس از روشن شدن حق و حقیقت، در برابر آن تسلیم شده، و سجدۀ شکر بجا آورده شود؟ آیا دلیل بر این نیست که عبادت و حمد و سنا، بدون تعلیم و تعلّم ارزش چندانی ندارد؟ آیا پیش داوری بدون علم آگاهی باعث شرمندگی نمی شود؟ آیا دلیل بر این نیست که در آزادی فکر و اندیشه، عبادت ارزش والای همراه دارد، نه در جبر و معصومیت (محفوظ شدن و صلب اختیار)؟ آیا وقتی خداوند متعال دلیل خلقت آدم علیه السّلام را  برای فرشتگان بیان می فرماید: علما و عالمان نباید دلایل استنباطها، و فتوایای خود را برای مقلدینشان بیان کنند؟ آیا وقتی عده ای از علما و عالمان، از دلیل فتوای خود سربازده، می گویند بتوچه، رفتار کردار این نوع عالمان با آیات الهی همخوانی دارد؟ قضاوت با‌ شما!!!   www.i-g-s.blogfa.com                                                                                  
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سیرۀ سیدنا سلیمان علیه السّلام
وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ 1
ترجمه: و به راستى به داوود و سليمان دانشى عطا كرديم و آن دو گفتند ستايش خدايى را كه ما را بر بسيارى از بندگان باايمانش برترى داده است.
 نکات از مؤلف:خداوند متعال در این سوره سیرۀ دو تن از انبیاء الهی را تبیین می فرماید که برخلاف انبیاء دیگر، توانستند حکومت بزرگی با شریعت الهی تشکیل دهند، قابل توجه اینکه خداوند متعال این دو بزرگوار را با ذکر عطایی علم و دانش یاد آوری می فرماید یعنی: با رحمت بخشش خداوند متعال، توانستند به چنین موافقیت دست یابند، حال آن دو بزرگوار بدون اینکه دیگر مقربان درگاه الهی را در این موهبت الهی دخیل بداند، می فرمایند: حمد ستایش و کورنش عبادت برای خدایست که ما را بر بسیاری از بندگان با ایمانش برتری بخشید.
 سؤال: آیا این دلیل بر این نیست که انسانهای که در مسیر الهی حرکت می کنند هرچه دارند، تنها از سوی موهبت الهی می باشد؟ آیا دلیل بر این نیست که تنها  از صاحب نعمت باید تشکر نمود؟ آیا دلیل بر این نیست که علم و دانش جزء برترین و بالاترین نعمت الهی می باشد؟ آیا دلیل بر این نیست که برای هر نعمتی شکری لازم است؟ آیا بکار بردن علم و دانش برای اصلاح امور جامعه بهترین شکر گزاری نمی باشد؟ آیا کسانی که نعمتهای الهی را از سوی انسانهای مقدس1 (انبیاء و ائمه و شهدا و...) غیرالله می دانند، می توانند پیرو این دو بزرگوار باشند؟ آیا دلیل بر این نیست که اجرایی فرهنگ الهی مستلزم علم و دانش می باشد؟ آیا دلیل بر این نیست که موافقیتها بوسیلۀ علم و دانش بدست می آید؟و.... قضاوت باشما!!!!
وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ2 ترجمه: و سليمان از داوود ميراث يافت و گفت اى مردم به ما زبان پرندگان آموخته شده است، و از هر چيزى به ما داده شده است، راستى كه اين همان امتياز آشكار است.
مؤلف: سیدنا سلیمان علیه السّلام بعداز مرگ سیدنا داود علیه اسّلام، وارث حکومت و اموال و دارای پدر بزرگوار خود می شوند، و آن بزرگوار با زبان خود اعتراف کرده به مردم زمان خود می فرمایند: که ای مردم، من و پدرم زبان پرندگان را  از طریق تعلیم و آموزش کسب کرده ایم، و از خودمان چیزی نداریم، و قطعا این فضل و برتری آشکاری می باشد که خداوند متعال برما عطا کرده است.
سوال: آیا کسی که خود اعتراف می کند، علم و دانش را از طریق تعلیم و آموزش بدست آورده است، می تواند عالم بالغیب(صفات خاص الهی2) داشته باشد؟ آیا وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ دلیل بر این نیست که برای تشکیل یک حکومت الهی هر چیزی لازم در اختیار آن بزرگواران قرار داده شده بود؟ آیا دلیل بر این نیست که تعلیم و تعلّم، برای شناخت فرهنگ قرآنی واجب عینی نیست؟ آیا دلیل بر این نیست که تنها با تعلیم و تعلّم، دانش بشری افزایش می یابد؟ و...قضاوت باشما!!!
1سورۀ نمل آیۀ( 15) 2 سورۀ نمل آیۀ(16) 3 مقدمه پراگرف(ث)
 وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ * حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ * فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ1 ترجمه: و براى سليمان سپاهيانش از جن و انس و پرندگان جمع‏آورى شدند، و [براى رژه] دسته دسته گرديدند * تا آنگاه كه به وادى مورچگان رسيدند مورچه‏اى [به زبان خويش] گفت اى مورچگان به خانه‏هايتان داخل شويد مبادا سليمان و سپاهيانش نديده و ندانسته شما را پايمال كنند * [سليمان] از گفتار او دهان به خنده گشود و گفت پروردگارا در دلم افكن تا نعمتى را كه به من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس بگزارم و به كار شايسته‏اى كه آن را مى‏پسندى بپردازم و مرا به رحمت‏خويش در ميان بندگان شايسته‏ات داخل كن.
مؤلف: بعداز آنکه لشگریانی از جن و انس و پرندگان در تحت امر سیدنا سلیمان علیه السّلام قرار می گیرند، آن بزرگوار با لشکر عظیم حرکت کرده در مسیر به سرزمین مورچگان می رسند، در اینجا مورچه ای به همنوعان خود می گوید: وارد لانه های خود شوید تا زیر پای لشکریان سیدنا سلیمان علیه السّلام پایمال نشوید برای این که آنها این اعمال را از روی ناآگاهی انجام می دهند، آن بزرگوار با شنیدن سخن مورچه تبسم کرده و می خندد، برای این که در آینده پیروز و سعادتمند شوند، رو به خدای سبحان کرده،  می فرمایند: ای صاحب اختیار من، راه شکرگزاری این همه موهبت و نعمت را که به من و پدرم عطا کرده ای بیاموز، تا برای حرکت در این مسیری که تو فرمان دادی، رضایت و خوشنودی تو را جلب کنم، و عملی انجام دهم که مورد رضای تو باشد، تا بوسیلۀ انجام اعمال صالحه، مرا برحمت و در زمرۀ بندگان صالحت قرار دهی.
سؤال: آیا گفتار مورچه دلیل بر این نیست که سیدنا سلیمان علیه السّلام، از همۀ محیط اطراف خود آگاهی نداشتند؟ آیا تبسم سیدنا سلیمان علیه السّلام از شنیدن گفتار مورچه، دلیل بر این نیست که انتظار چنین معجزۀ را نداشتند؟ و یا از اتفاقات آینده آگاهی نداشتند؟ آیا کسی که از آیندۀ خود آگاهی ندارد، می تواند عالم بالغیب(صفات خاص الهی)1 داشته باشد؟ آیا حرکت مورچگان دلیل بر این نیست که راه باید همیشه برای رهروان آزاد باشد؟ و یا دلیل بر این نیست که بستن راه در فرهنگ الهی جواز شرعی ندارد؟ آیا کسانی که بنام عزاداری راه را برای عابرین و وسایل نقلیه می بندند، از فرهنگ الهی آگاهی دارند؟ آیا فکر آن را کردن که شاید در این مسیر، مریض اورژانسی عبور داده شود؟ آیا با این رفتار و کردار صدمعبری، چهرۀ بدی از دین مبین اسلام بنمایش گذاشته نمی شود؟ آیا وقتی مورچه بفکر سلامتی همنوعان خود می باشد، سزاور نیست ما انسان از رفتار مورچه درس عبرت بگیریم؟ آیا کسانی که بفکر سلامتی و سعادت دیگران نیستند، سطح فکرشان کمتر از مورچه نیست؟
 آیا درخواست توفیق راه رسم شکرگزاری، سیدنا سلیمان علیه السّلام از صاحب اختیار خود، دلیل بر این نیست که آن بزرگوار از آیندۀ خود بیمناک بودند؟ آیا کسی که از آینده خود بیمناک باشد، می تواند عالم بالغیب(صفات خاص الهی)2 داشته باشد؟ و یا می تواند معصوم2(حفظ شده، وصلب اختیار) باشد؟ آیا درخواست توفیق عمل صالح از سوی آن بزرگوار دلیل بر این نیست که راه نجات تنها با اعمال صالح میّسر واقع می شود؟ آیا در خواست توفیق راه رسم شکرگزاری، سیدنا سلیمان علیه السّلام مستقیم با خدا وند متعال دلیل بر این نیست که بین بنده و خدایش هیچ حجابی برای توسّل کردن وجود ندارد؟ آیا وقتی سیدنا سلیمان علیه السّلام راه نجات خود در شکرگزاری و اصلاحگری می دانند، می تواند پیروان را که این اعمال را انجام نمی دهند، شفاعت نمایند؟و...قضاوت باشما!!!!
1سورۀ نمل آیۀ(17-19) 2 مقدمه پراگرف(ث)
 وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ* لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّيبِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ1 ترجمه: جوياى [حال] پرندگان شد و گفت مرا چه شده است كه هدهد را نمى‏بينم، يا شايد از غايبان است.*قطعا او رابه عذابى سخت عذاب مى‏كنم يا سرش رامى‏برم، مگر آنكه دليلى روشن براى من[برای غیبتش] بياورد.
مؤلف: سیدنا سلیمان علیه السّلام روزی از نیروهای تحت امر خود را بازدید بعمل آورده، هدهد را نمی بینند، رو به بزرگان و مسئولین لشکر کرده می فرمایند: چه شده است من هدهد را نمی بینم؟ نکند از غایبان است، یعنی: بعنوان سؤال می فرمایند: آیا بدون عذر غیبت کرده است، یا برای غیبتش دلیل هست من نمی دانم؟ این یعنی: درایت و دقت نظر آن بزرگوار می رساند که در بین آن لشکر عظیم،  یک پرنده هم نمی تواند از چشم او پنهان بماند، از سوی دیگر وقتی علّت غیبت هدهد از سوی لشکریان برای سیدنا سلیمان علیه السّلام آشکارا تفهیم نمی شود، در این حال غیبت هدهد بدون  اطلاع دیگران، برای آن بزرگوار سؤال برانگیز می شود، حال برای اینکه حکم غیابی نکرده باشد، و از سوی غیبت هدهد در بین لشکریان تأثیر بدی نگذارده باشد، می فرمایند: حتماً و حتماً او را سخت مجازات خواهم کرد، یا حتماً و حتماً او را ذبح خواهم نمود، بشرط اینکه دلیل روشنی برایم ارائه دهد.
سؤال: آیا این آیه دلیل بر این نیست که سیدنا سلیمان علیه السّلام مانند: سایر انسانها نمی توانستند بدون تفتیش از غیبت کسی آگاهی یابند؟ آیا وقتی انبیاء نتوانند بدون پرس جو از علّت غیبت کسی آگاهی یابند، بطبع آن، دیگران می توانند؟ آیا کسی که نمی تواند هر زمان از موقعیتهای نیروهای تحت امر خود آگاهی داشته باشد، می تواند عالم بالغیب(صفات خاص الهی)2 داشته باشد؟ آیا عصبانیت آن بزرگوار دلیل بر این نیست که از موقعیت هدهد آگاهی نداشتند؟ آیا کسی که معصوم(حفظ شده، صلب اختیار)2 است، خود سرانه اجازۀ عصبانی شدن را دارد؟ آیا شرط گذاری سیدنا سلیمان علیه السّلام برغیبت هدهد، از روی تقوی و پرهیزکاری نبود؟ آیا در قانون معصومیت( حفظ شده، صلب اختیار)2 تقوی و پرهیزکاری، و  آزادی فکر و اندیشه وجود دارد؟ آیا رفتار و کردار سیدنا سلیمان علیه السّلام در مورد غیبت هدهد، دلیل براین نیست که در فرهنگ الهی پیش داوری ممنوع می باشد؟ آیا دلیل براین نیست که در غیاب، و بدون علم آگاهی یقین و مستند، نمی توان بر علیه مظمون حکم قطعی صادر نمود؟ و باید منتظر ارائی سند و مدرک مستند از سوی فرد مظمون ماند؟ آیا رفتار و کردار سیدنا سلیمان علیه السّلام دلیل بر این نیست که قضاوت بر پایۀ عدم آگاهی ممنوع است؟ از سوی دیگر آیا مگر فرد معصوم(حفظ شده، صلب اختیار)2 ملزم بر این نیست که احکام صادره را اجرا کند؟ و یا می تواند حقّ رائی باشد؟ مانند: (ملائکه) آیا صدور حکم از سوی سیدنا سلیمان علیه السّلام، دلیل بر این نیست که جبر(حفظ شده، صلب اختیار)2 بر فکر و اندیشه آن بزرگوار حاکم نبود؟ و... قضاوت باشما!!!
فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ* إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ*وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ3
ترجمه: پس ديرى نپاييد، كه [هدهد آمد و] گفت از چيزى آگاهى يافتم كه تو به آن آگاهى نيافته‏اى، و براى تو از سبا گزارشى درست آورده‏ام * من [آنجا] زنى را يافتم كه بر آنها فرمانروایی مى‏كرد و از هر چيزى به او داده شده بود، و تختى بزرگ داشت.* او و قومش را چنين يافتم كه به جاى خداوند، به خورشيد سجده مى‏كردند، و شيطان کار وکردارشان را برايشان آراسته جلوه داده بود، و آنان را از راه [راست] باز داشته بود در نتيجه [به حق] راه نيافته بودند.
1سورۀ نمل آیۀ(20-21) 2 مقدمه پراگرف(ث) 3سورۀ نمل آیۀ(22 -24)
مؤلف: هدهد از روی قضا الهی، روزی از روزها  در هوا پرواز می کند در حین پرواز، متوجه شهری می شود که فرمانرواشان یک زن می باشد، و از هر نعمتی برایشان داده شده است و تخت پرعظمتی برای او هست، او و قومش با فرهنگها و باورهای دینی در جهت مخالف فرهنگ الهی، برای خورشید سجده و عبادت انجام می دهند، یعنی: در باور آنها این موهبت و نعمتهای خدای یگانه، از سوی خورشید بوده است، برای همین بجای تشکر و شکرگزاری و جلب رضای خدای یگانه، توجه و تشکر و شکرگزاری را برای جلب رضایت خورشید انجام می دادند مانند: اعمال امروزی ما مسلمانان، التماس و تضرّع، راض و نیاز، ذکر و تسبیح، نذر و نیاز و قربانی، و... که همه را برای خدای یگانه، انجام می دهیم، و باب الهوائج و سبب خیر و برکت و... که تنها از سوی قدرت لایزال او می دانیم، آنها همۀ این عبادتها را برای خورشید انجام داده، و همۀ این موهبت و نعمتها را از سوی خورشید می دانستند، شیطان هم از این فرصت استفاده کرده، این عبادات غیرالله را، در نظر و آرزوشان آراسته، و وسیلۀ مانع، در مسیر هدایتشان بسوی حق تعالی قرار می دهد، هدهد ، حال بعداز این تحقیق و جستجو بر گشته، دلیل غیبت خود را اینطور بر سیدنا سلیمان علیه السّلام عرض می کنند که من از سرزمین سبا خبرهای قطعی برایت آوردم، و آن اینکه چیزهای را به چشم خود دیده و برایم مسلّم شده، و با علم آگاهی، به یقین رسیده ام که: تو از آنها بی خبر هستی یعنی: تو هم اگر مانند من، اعمال و رفتار آنها را با چشم می دیدی، به یقین می رسیدی، حال آنچه را که دیده ام،  بدون تفریط و افراط در اختیار تو قرار می دهم.                                                                                                                       
سؤال: آیا بی خبر بودن سیدنا سلیمان علیه السّلام از سرزمین سبا، دلیل براین نیست که آن بزرگوار محددیت علمی داشتند؟ آیا کسی که محدودیت علمی دارد، می تواند عالم بالغیب(صفات خاص الهی)1 داشته باشد؟ آیا بعداز مرگ به این صفات خاص الهی دست می یابد؟ آیا دلیل براین نیست که تنها در علوم دین بردیگران برتری داشتند؟ آیا دلیل براین نیست که از فرهنگها و باورهای دینی تمام نکات کرۀ خاکی آگاهی نداشتند؟ آیا خبر هدهد دلیل براین نیست که غیر از علوم وحی، تمام علم و آگاهی آن بزرگوار اکتسابی بود نه لدنی؟ آیا دلیل بر این نیست که خداوند متعال می خواست با رفتار کردار هدهد، سیدنا سلیمان علیه السّلام را متنبه نماید که مغرور نگردد، ممکن است در مواردی پرندۀ تحت امرش از او آگاه تر باشد؟ و یا یکی از راهها الهمات غیبی برای آن بزرگوار محسوب نمی شود؟ آیا رفتار کردار هدهد دلیل بر این نیست که خداوند متعال برای جلوگیری از لغزش اصلاحگران، از طریق نیروهای محیط اطراف خود الهماتی برای آنان آشکار می نماید؟ آیا ذکر و تسبیحگویی مردمان سرزمین سبا برای غیرالله، شباهتی با ذکر و تسبیحگویی انسانهای امروزی برای غیرالله ندارد؟ آیا وقتی التماس و تضرّع، ذکر و تسبیح، و نذر و نیاز و قربانی، و... بر خورشیدی که من دون الله هست، عبادت محسوب می شود، برای اموات گذشته که انسانهای شریف و اصلاحگر بودند، عبادت محسوب نمی شود؟ آیا این انسانهای شریفی که به دیار حقّ شتافتند، من دون الله نیستند؟ آیا وقتی و باب الهوائج و سبب خیر و برکت دانستن خورشید غیرالله، شرک برای خداوند متعال محسوب می شود، نسبت دادن این صفات به انسانهای شریف که غیرالله هستند، شرک محسوب نمی شود؟ آیا وقتی شیطان این عبادات غیرالله را وسیلۀ انحراف فکر و اندیشۀ قوم سبا قرار می دهد، حال در هر عصر و زمان، همین عبادات غیرالله را، وسیلۀ انحراف فکر واندیشۀ دیگر انسانها قرار نمی دهد؟(نباید از رفتار قوم سبا عبرت گرفت)؟ آیا بنظر شما سطح فکر قوم سبا، بالاتر از سطح فکر انسانهای نیست که کار و تلاششان فقط برای جلب رضایت امواتی هست که سالهاست مرده، و از این دنیا بی خبر هستند؟ دلیل: آیا غیر از این است که حیات زندگی تمام موجودات این گیتی، باذن الله، به هستی خورشید بستگی داراد؟ و با نبود او تمامی چرخۀ حیات تعطیل نمی شود؟ آیا با مرگ انسانهای شریف و اصلاگر، چرخۀ حیات از این گیتی تعطیل شده است؟و...قضات باشما!!!  
1مقدمه پراگرف(ث)
أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ*اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ *قَالَ سَنَنظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ*اذْهَب بِّكِتَابِي هَذَا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانظُرْ مَاذَا يَرْجِعُونَ1  ترجمه:[آرى شيطان چنين كرده بود] تا براى خدايى كه نهان آسمانها و زمين را آشکار می کند و آنچه را پنهان مى‏داريد و آنچه را آشكار مى‏نماييد مى‏داند سجده نكنند.* خداى يكتا كه هيچ خدايى جز او نيست صاحب اختیار عرش بزرگ است.*[سلیمان] گفت‏خواهيم ديد آيا راست گفته‏اى يا از دروغگويان بوده‏اى.* اين نامه مرا ببر و به سوى آنها بيفكن، آنگاه از ايشان روى برتاب، پس ببين چه پاسخ مى‏دهند.
مؤلف: هدهد بعداز گزارش باورهای غیرخدای قوم سبا، در حالت تعجب و سؤال بر انگیز، برای سیدنا سلیمان علیه السّلام عرض می کنند که چه شده است؟  علّت چیست؟ که آنها برای خدای سبحان سجد(التماس و تضرّع راض و نیاز، ذکر و تسبیح، نذر و نیاز و قربانی، و... ) نمی کنند، در حالیکه خداوند متعال برای باور بندگانش، نهانهای آسمانها و زمین را آشکار می نماید، و یا از همۀ آنها آگاهی دارد، در واقع از سیدنا سلیمان علیه السّلام که پیامبر و فرمانروا می باشد،  در خواست راه کار می نماید که بوسیلۀ آن، قوم سبا را از عبادات غیرالله رهای بخشند، برای همین در بین نیروهای آن بزرگوار، تأکید می کنند که شما خود باور دارید که خداوند متعال، هر آنچه را که پنهان می دارید  و هر آنچه را آشکار می کنید می داند، یعنی: خداوند متعال چنان با علم و حکمتش، بندگان خود را احاطه کرده است که پنهان و آشکار در برابر قدرت علم لایزالش یکسان می باشد، و تنها او در همه جا حاضر و ناظر است، و هیچ کس غیر از او دارای چنین صفاتی خدای نیست، و تنها او صاحب اختیار این عرش عظیم است، در حالی که قوم سبا تمام این صفات را برای غیرالله خورشید نسبت می دهند.
حال چون از سوی خداوند متعال در مورد فرهنگها و باورهای سرزمین سبا برای سیدنا سلیمان علیه السّلام وحی نرسیده بود، و از سوی خود آن بزرگوار آن سرزمین را به عینه مشاهده نکرده بودند که از آنها آگاهی داشته باشند، برای همین در بارۀ گزارش هدهد چنین می فرمایند: بزودی خواهیم دانست که این گزارش تو صحیح هست، یا دروغ، یعنی: آن بزرگوار برخلاف فرهنگ فکر و اندیشۀ ساختۀ مذاهب بشری، که اعمالشان همراه با سفسته بازی و مخفیکاری است، آشکارا و شفاف در بین لشکریان و نیروهای حکومتی اعلام می دارند که فرهنگ و آئین ما، بما اجازه نمی دهد که گفتار و ادعای کسی را، بدون سند و مدرک بپذیریم، و در موردش به کرسی قضاوت بنشینم، حال گزارش تو را هم رد نمی کنیم، ولی برای اینکه ادعای تو ثابت شود، صدق و کذبش آن آشکار شود، این نامۀ ما را  به آن سرزمین برسان، تا عکس العمل آنان، ما را به علم یقین برساند، تا در مورد گزارش تو اضحار و نظر و درباره اش تصمیم بگیریم.
سؤال: آیا تعجب کردن هدهد از سجد(التماس و تضرّع راض و نیاز، ذکر و تسبیح، نذر و نیاز و قربانی، و... ) نکردن قوم سبا برای خدای سبحان، دلیل بر این نیست که درک شعور هدهد بالاتر از کسانی هست که این اعمال عبادی را برای غیرالله انجام می دهند؟ آیا با توجه به رفتار و کردار هدهد که به محیط پیرامون خود، توجه کرده و در مورد وجود الله به یقین رسیده، نباید انسانها به محیط خود توجه کرده، به خدای واحد و قهّار ایمان قلبی بیاورند؟ آیا عقل و درک انسانها، از درک و شعور یک پرنده کمتراست؟ آیا وقتی پرنده ای که برای هدایت غیر همنوع خود(انسان) از هیچ تلاش کوششی کوتاهی نمی کند، سزاوار است انسانها نسبت به همنوع خود بی تفاوت باشد؟
1سورۀ نمل آیۀ( 25-28) 
 آیا کسانی که بخاطر منافع دنیوی توجّه انسانها را بسوی غیرالله جلب می نمایند، دشمن بشریت محسوب نمی شوند؟ آیا کسانی که در برابر شرنوشت و موفقیتهای دیگران احساس مسؤلیت نمی کنند، درک و شعورشان کمتر از یک پرنده نیستند؟ آیا سزاوار نیست خداوند متعال برای این نوع انسانها بفرماید:کالأنعام بل هم أضلّ سبیلا 1؟  آیا وقتی سیدنا سلیمان علیه السّلام برای پذیرش گفتار هدهد شرط می گذارند، دلیل بر این نیست که از ضمیر باطنی هدهد و یا هیچ کسی دیگر آگاهی نداشتند؟ آیا کسی که از ضمیر دیگران آگاهی ندارد، می تواند عالم بالغیب (صفات خاص الهی2) داشته باشد؟ و یا کسی که منتظر مدارک و مستندات از سوی متهم هست، می تواند عالم بالغیب (صفات خاص الهی) داشته باشد؟ آیا شرط گذاری سیدنا سلیمان علیه السّلام برای ادعای هدهد، دلیل بر ضعف علم و دانش آن بزرگوار نسبت ادعای هدهد نبود؟ آیا کسی که عالم بالغیب(صفات خاص الهی) باشد، برای پذیرش ادعا شرط می گذارد؟ آیا کسی که در زمان حیات زندگی نمی تواند عالم بالغیب (صفات خاص الهی) داشته باشد، بعداز مرگ می تواند؟ شرط گذاری سیدنا سلیمان علیه السّلام برای ادعای هدهد، دلیل بر این نیست که جبری(حفظ شده، صلب اختیار2) بر فکر و اندیشه آن بزرگوار حاکم نبود؟ آیا شرط گذاری سیدنا سلیمان علیه السّلام برادعای هدهد از روی تقوی و پرهیزکاری2 نبود؟ آیا در قانون جبر و معصومیت(حفظ شده، صلب اختیار) تقوی و پرهیزکاری، آزادی فکر و اندیشه وجود دارد؟کمک گرفتن  سیدنا سلیمان علیه السّلام از هدهد، برای اثبات گفتار هدهد، دلیل بر این نیست  آن بزرگوار هم برای اثبات حقّ و حقیقت محتاج به ابزار وسیله بودند؟ آیا کسی محتاج و نیازمند باشد، می تواند باب الهواج(سبب خیر و شر2) باشد؟ کمک نخواستن آن بزرگوار از پدربزرگوار خود سیدنا داود علیه السّلام، دلیل بر این نیست که طلب حاجت کردن از غایب، چه مرده چه زنده جواز شرعی ندارد؟ آیا دلیل بر این نیست که بر هر ابزار حیّ و حاضری که بشود بوسیلۀ آن در مسیری فرهنگ الهی، مشکلات جامعه را حل نمود توسّل بر آن جایز می باشد؟ آیا رفتار کردار سیدنا سلیمان علیه السّلام دلیل بر این نیست نباید بدون سند و مدرک و تحقیق در ادعاها قضاوت نمود؟و... قضاوت باشما!!!
قَالَتْ يَا أَيُّهَا المَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ*إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ*أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ3 ترجمه:[ملكه سبا] گفت اى سران [كشور] نامه‏اى ارجمند براى من آمده است.* كه از طرف سليمان است و آن به نام خداوند رحمتگر مهربان[آغاز می گردد].* حاکی از اینکه برمن بزرگى مكنيد و مرا از در اطاعت درآييد.
مؤلف: هدهد به دستور سیدنا سلیمان علیه السّلام نامه را به دست ملکۀ سبا می رساند و ایشان بعداز خواندن نامه، و برداشتی که از متن نامه می کنند، متوجه می شود که سیدنا سلیمان علیه السّلام  تصمیم شدیدی در بارۀ فرمانروایی قوم سبا گرفته است، برای همین رو به بزرگان قوم خود کرده می گویند: قطعاً بسوی من نامۀ گرامی ارسال شده است، و آن از سوی سلیمان می باشد که با نام خدای رحمان رحیم شروع شده است، و از ما خواسته شده است که فکر نکنیم که می توانیم بر او برتری داشته باشیم، و یا مغلوبشان می نمایم، بلکه ما را نصیحت کرده است که مانند: تسلیم شدگان در حالت اظهار ضعف و ناتوانی و تسلیم در برابر قدرت نیروی او که از سوی خدایش برای او عطا شده است، پیش او برویم. یعنی: ملکۀ سبا اینطور نامۀ سیدنا سلیمان علیه السّلام را برای قوم خود تبیین می کنندکه این نامه برخلاف عرف فرمانرواها که برای جلب توجه و قدرت نمای و نشان دادن شوکت و عظمت خود، نامه ها را با الفاظ خود ستایی و دهان پرکن که بخود نسبت داده شروع می کنند می باشد.
1سورۀ اعراف آیه  179 سورۀ فرقان آیه  44 2مقدمه پراگرف(ث)3سورۀ نمل29-31
یعنی: اینکه با توجه به شروع نامه، که با نام خدایی بخشنده و مهربان است، سلیمان اینگونه بما می فهماند که او از خدایی اطاعت می کند که  قدرت نیرو و شوکت و عظمتش، از بخشندگی و مهربانی او می باشد، نه از درک و شعور خودش، با توجه به متن نامه، همیشه از سوی قدرت لایزال او حمایت می شود، و براساس همین فکر و اندیشه بما(قوم سبا) توصیه می کنند که شما توان مقابله با نیروی  عظیم خدا دادی من را ندارید، بهتر است خودتان با حفظ کرامات انسانی، در حالت تسلیم  پیش من حاضر شوید، گویی خدایی سلیمان قدرت خاصی دارد که اینگونه با اطمینان خود را معرفی می نماید، و عجز و ناتوانی خود را در برابر قدرت خدایش به نمایش می گذارند، برای همین است که من به شما می گویم نامۀ گرامی بمن ارسال شده است.
سؤال:  آیا دلیل گرامی خوانده شدن نامۀ سیدنا سلیمان علیه السّلام از سوی ملکۀ سبا، خود ستایی نکردن آن بزرگوار نبود؟ و یا بنمایش گذشتن عجز و ناتوانی خود در برابر ارادۀ خدای واحد نبود؟  آیا دلیل  بر این نبود که ملکۀ سبا فهمید که سیدنا سلیمان علیه السّلام تابع فرهنگ و مکتبی هست که از سوی صاحب اختیارش تنظیم شده است، نه از روی هوا و هوس انسانی؟ آیا دلیل بر این نبود که متن نامه بدون اظهار طمع به ملک و مال و منال دنیوی بیان شده بود؟ آیا دعوت به تسلیم امر حق، در جامع شناسی یک اصول پذیرفته شده نمی باشد؟ آیا با وجود محتوایی نامۀ سیدنا سلیمان علیه السّلام، این سؤال در ذهن ملکۀ سبا بوجود نیامد که خورشید هم این قدرت را دارد، که ما به آن اعتماد کنیم؟ آیا جمع کردن بزرگان و نظرخواهی از آنان از طرف ملکۀسبا این پیام را نمی رساند که در هر امور زندگی باید مشورت خواهی کرد؟ آیا دلیل بر این نیست که بدون تعصب گفتار و کردار نیک از سوی هر کس باشد آشکارا باید آن را بیان نمود؟ آیا خوانندگان غیرالله، نباید از رفتار کردار ملکۀ سبا، درس عبرت بگیرند؟ آیا  وقتی سیدنا سلیمان علیه السّلام  نامۀ خود را با نام الله شروع می کنند، دلیل بر این نیست که موافقیت همۀ امور زندگی خود را از سوی قدرت لایزال او می دانستند؟ و یا دلیل بر این نیست که غیر از الله، هیچ کس را باب الهواج(سبب خیر و شر1) نمی دانستند؟ آیا دلیل بر این نیست که غیرالله را از طرف غیب بر اعمال و رفتار خود حاضر و ناظر نمی دانستند؟ آیا دلیل بر این نیست که حاضر و ناظر بودن تنها صفات خاص خداوند متعال می باشد؟ کسانی که کارهای خود را با نام غیرالله شروع، و یا نشست و برخواستشان با نام انسانهای مقدس( انبیا و ائمه و شهدا و...) غیرالله می باشد، آیا آن بزرگواران همیشه حاضر و ناظر براعمال خود نمی بینند؟ آیا حاضر و ناظر دانستن غیرالله، همتای برای خداوند متعال محسوب نمی شود؟ آیا این رفتار و کردار خوانندگان غیرالله، تضاد با سیرۀ سیدنا سلیمان علیه السّلام نمی باشد؟ و....قضاوت باشما!!!
قَالَتْ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ*قَالُوا نَحْنُ أُوْلُوا قُوَّةٍ وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ*قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ*وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ
ترجمه:[ملكه سبا] گفت اى سران [كشور] در كارم به من نظر دهيد؛ [چرا که] هیچ کاری را انجام نداده ام، مگر آنکه شما در نزد من حاضر و ناظر بوده اید.* گفتند ما سخت نيرومند و دلاوريم و[لى] اختيار كار با توست، بنگر چه دستور مى‏دهى.* [ملكه سبا] گفت پادشاهان چون به شهرى درآيند، آن را تباه و عزيزانش را خوار مى‏گردانند، و اين گونه مى‏كنند.* و [اينك] من ارمغانى به سويشان مى‏فرستم و مى‏نگرم كه فرستادگان [من] چه پاسخ می آورند.
1سورۀ نمل-35 -31
مؤلف: ملکه سبا بعداز تفهیم متن نامۀ سیدنا سلیمان علیه السّلام، برای بزرگان قوم خود، از آنان در برابر خواسته های آن بزرگوار نظر خواهی می کنند، تا بتوانند به راهکار مناسبی دست یابند، و برای اینکه برای آنها بفهماند که این رأی و نظر خواهی و مشورت کردنهای او تازگی ندارد، و از گذشته در کارهای او متداول بوده است، می گویند: قطعا هیچ کاری نبوده است که من بدون مشورت و حضور شما انجام داده باشم، حال بزرگان براینکه صداقت و وفاداری خود را برای فرمانرواشان نشان دهند، و دلگرمی برای فرمانروا باشد، بظن خودشان می گویند: ما نیرو و قدرت کافی در اختیار داریم، اگر جنگی رخ دهد، می توانیم با سلیمان مقابله کنیم، ولی در برابر امر توهم تسلیم هستیم، چون ملکۀ سبا تمایلی نداشتند که با الفاظ نظامیگری حکومت و فرمانروایی خود با مشکل روبرو کنند، می گویند: پادشاهان زمانی که وارد شهر و آبادی می شوند، آنجا را به فساد و ویرانی و آشوب می کشانند، و ملت عزیز آنجا را به ذلت خواری وا می دارند، برای اینکه به بزرگان بفهماند به گفتهای خود یقین دارند، تأکید می کنند که آری پادشاهان چنین  می کنند ، حال ملکۀ سبا رأیی نظر خود برای بزرگان اینطور بیان می کنند که ما بسوی آنها هدایا بفرستیم، واکنش و عکس العمل آنها، تکلیف ما را روشن می کند، که ما در برابر خواسته های سلیمان چه تصمیم بگیریم یعنی: ملکۀ سبا می خواهد بوسیلۀ هدایا، پادشاهی و پیامبری سیدنا سلیمان السّلام را از هم تمیز دهد، چون بخوبی می داند که پادشاهان به دنیا و مال و منال  آن علاقۀ شدید دارند.
سؤال: آیا مشورت خواهی ملکۀ سبا نسبت به نامۀ سیدنا سلیمان السّلام، دلیل بر

منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است